عشق..............!!!!

نشکن بالم را،
آسمان پر زدنت را ديده است
وقت پرواز تو و رقص تو با کفترکان، چقدر خنديده است ...
و نچين ميوه نو سرزده کالم را
آفتاب، ديده آن لحظه که فرياد رسيدن کردي
و به آن سرخي و آبي که درونت جوشيد، هوس دست مسافر، هوس ساعت چيدن کردي
...
اگر آن ثانيه ها نيست دگر
که بگيرم به سخنهام گواه،
به پر و بال من و ميوه من سنگ نزن،
آفتاب هست هنوز!
آسمان هست هنوز ...
مادرم، آه پدر! ... شاهداني دگر ارزنده تر از نور و سماء ميخوهيد؟! ...



